شاعران جوان انجمن ادبي صبا. تربت جام
 RSS  :: صفحه ی اصلی وبلاگ :: ارتباط با مدیر وبلاگ :: شناسنامه ی انجمن :: پارسي بلاگ
جستجو در وبلاگ:
خدايا! . . . در ديده ام نور و در دينم بينش بنه . [امام صادق عليه السلام]
  • پيوندهاي مرتبط
  • بانک صوت و فيلم مذهبي [11]
    متن کامل قرآن [14]
    سه نقطه [10]
    سواد آينه(رضا جعفري) [15]
    راز صلوات [11]
    دعا ومناجات [17]
    رباعي(ميلاد عرفان پور) [24]
    رباعي [19]
    ارتباط شيعي [11]
    فرهنگ لغات فارسي به لاتين و لاتين به فارسي [12]
    پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري [2]
    تبيان [3]
    حضرت زهرا (س) [10]
    مجموعه اشعار فاطمي [34]
    حرفهاي نگفته [220]
    [آرشيو(39)]


  • تعداد بازديدهاي عزیزان
  • - کل بازديدها: 12417 بازديد
    - امروز: 27 بازديد
    - ديروز: 33 بازديد

  • درباره وبلاگ
  • شاعران جوان انجمن ادبي صبا. تربت جام
    مدير وبلاگ : انجمن ادبي صبا[33]
    نويسندگان وبلاگ :
    هادی عسگری
    هادی عسگری[5]
    محسن صدری نیا
    محسن صدری نیا (@)[4]

    الهام جوان
    الهام جوان[59]
    سمانه اميني
    سمانه اميني (@)[12]


    اين وبلاگ متعلق به شخص حقيقي يا حقوقي خاصي نمي باشد بلکه يک وبلاگ گروهي از بچه هاي انجمن ادبي صبا مي باشد.

  • دوستان
  • پرسه زن بيتوته هاي خيال

  • لوگوی دوستان








  • اشتراک
  • نام:

    ايميل:

     

  • اوقات شرعي

  • فهرست موضوعي يادداشت ها
  • غرل[17]
    مباحث حول ادبيات و شعر[10]
    خبر[7]
    دل نوشته ها[4]
    سپيد[3]
    طرح[2]
    متن ادبي[2]
    گزارش از شاعران معاصر[2]
    رباعي[1]

  • بایگانی مطالب
  • خبر تازه [5]
    مقالات ادبی [11]
    دل نوشته [5]
    غزل [12]
    قطعه
    رباعی [6]
    طرح
    سپید [13]

  • وضعيت مدیر در ياهو
  • يــــاهـو

       1   2   3   4      >
    ? + مبعث
  • انجمن ادبي صبا سه‏شنبه 8/5/1387 ساعت 8:11 عصر

  • محمد امين  قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز نياز  پرداخت و در عالم خواب رؤياهايي مي  ديد راستين و برابر پروردگار بزرگش براي پذيرش وحي  بتدريج آماده مي شد . 
    درعالم واقع روح الامين، جبرئل بزرگ، فرشته وحي مامور شد آياتي از قرآن را براو بخواند و او را به مقام پيامبري مفتخر سازد . محمد ( ص ) در اين هنگام چهل سال بود.تنهايي و توجه خاص او در غار حالتي  غريب در او ايجاد مي نمود .حالتي وصف ناشدني ،ترس و ابهام از يک طرف و شعف و سبک بالي از سوي ديگر .و به ناگاه در شبي از اين ليالي پر قدر فرشته وحي به يکباره بر او نازل گرديد با اين پيام :


    اقرأ باسم ربک الذي خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم.الذي علم بالقلم.علم الانسان ما لم يعلم .


    بخوان به نام پررودگارت که آفريد .او انسان را از خون بسته .بخوان به نام پروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است .خدايي که نوشتن آفريد .به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست .
    فرشته وحي به او فرمان خواندن داد ولي حضرت بيان داشت خواندن نمي دانم .اما بار ديگر همان جمله را شنيد ،فرمود من امي و درس ناخوانده ام و شنيد بخوان ،اين بار روح الامين او را سخت فشرد و محمد(ص)دريافت که اين بار مي تواند و بدين ترتيب جبرئيل ماموريت خويش را به انجام رساند .


    آن حضرت از کوه پايين آمد و به خانه همسر مهربانش خديجه شد .واقعه عجيبي را که بر او گذشته بود با وي در ميان گذاشت .او را دلداري داد و گفت بدان که خداوند مهربان هرگز به تو که با خانواده ات مهربان هستي و از ستمديدگان و محرومان دستگيري مي کني بد نخواهد کرد و ترا تنها نمي گذارد و او دانست که ماموريت بزرگ شويش آغاز شده است .حضرت فرمود مرا بپوشان تا لختي بياسايم ،خديجه چنين نمود و محمد (ص) به خوابي آرام فرو رفت .


    خديجه به منزل عموزاده اش ورقة ابن نوفل که از دانايان عرب بود در آمد .و شرح ماوقع را بيان داشت ورقه اظهار داشت که پروردگار بزرگ براي شويت ماموريتي بس عظيم قرار داده و اراده خداوند بر رسالت محمد قرار گرفته است و او همان آخرين پيامبر موعود است .


     و بدين ترتيب پيامبر رحمت در سن 40 سالگي براي نجات و سعادت ابناء بشر به مقام نبوت رسيد .او آمد تا براي همه آدميان الگويي باشد نمونه تا رسم چگونه زيستن را به آنان بياموزد و راه هدايت را به انسانها بنماياند.


    آري محمد امين، پيامبر رحمت و ختم مرسلين براي هدايت و سعادت ما آمد .


    مسيح از آمدن پيامبري به نام احمد بشارت مي دهد :


    منظور از فارقليط چيست.


    وَإِذْ قِالَ عِيسي ابْنُ مَرْيَمَ يِابَنِي إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْکُمْ مُصَدِّقاً لِمِا بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ التَّوْراةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّا جائَهُمْ بِالْبَيِّنِاتِ قِالُوا هِذا سِحْر مُبِين؛.
    بياد آر زماني را که عيسي بن مريم به بني اسرائيل گفت: من فرستاده خدا به سوي شما هستم و توراتي را که در برابر من قرار دارد تصديق مي کنم و بشارت دهنده ام به پيامبري که بعد از من مي آيد و نام او احمد است. اما هنگامي که آن (پيامبر موعود) آمد (به تکذيب او برخاستند) و گفتند: معجزات او سحري آشکار است).
    برخلاف تصور گروهى، راه شناسايي پيامبران واقعي منحصر به اين نيست که مدعي نبوت، داراي معجزه باشد، بلکه همان طور که معجزه مي تواند ما را به صدق گفتار مدعي نبوت رهبري کند و موجب مي شود پيامبران واقعي را از مدعيان دروغين تشخيص دهيم، هم چنين گواهي پيامبران پيشين در مورد فرد بعدى، يکي از راه هاي شناسايي پيامبران است.
    هرگاه پيامبري که نبوت او با دلايل قطعي ثابت شد، در گفتار و يا کتاب آسماني خود، که انتساب آنها به وي نيز قطعي باشد با صراحت و قاطعيت کامل، علايم و مشخصات پيامبر آينده را بيان کند و تمام آن علايم و نشانه ها بدون کم و زياد، با مدعي نبوت تطبيق نمايد، در اين صورت تصريح قاطع وى، موجب حصول علم به صدق گفتار مدعي نبوت بعدي مي شود و او را از آوردن معجزه بي نياز مي سازد.



    در اين جا قراين روشني داريم که گواهي مي دهد که مراد از فارقليط پيامبري است که پس از مسيح مي آيد نه روح القدس:.
    1 . بايد توجه کرد از برخي تواريخ مسيحي استفاده مي شود که پيش از اسلام در ميان علما و مفسران انجيل مسلم بود که (فارقليط) همان پيامبر موعود است. حتي گروهي از اين مطلب سوء استفاده کرده وخود را (فارقليط) موعود معرفي نموده اند؛ مثلاً منتس که مردي رياضت کش بود و در قرن دوم ميلادي مي زيست، در سال 187 ميلادي در آسياي صغير مدعي رسالت گرديد و گفت: من همان فارقليط هستم که عيسي از آمدن او خبر داده است و گروهي از وي پيروي کردند..
    2 . از آثار و تواريخ مسلم اسلامي کاملاً استفاده مي شود که سران سياسي و روحاني جهان مسيحيت در روزهاي بعثت پيامبر اسلام همگي در انتظار پيامبر موعود انجيل بودند از اين جهت هنگامي که سفير پيامبر نامه او را به زمامدار حبشه داد او پس از خواندن نامه رو به سفير کرد و گفت: من گواهي مي دهم که او همان پيامبري است که جهان اهل کتاب، در انتظار او هستند. و همان طور که حضرت موسي از نبوت حضرت مسيح خبر داده، او نيز از نبوت پيامبر آخرالزمان بشارت داده و علايم و نشانِ هاي او را معين کرده است..
    وقتي نامه پيامبر به دست قيصر رسيد و نامه را مطالعه کرد و درباره پيامبر اسلام تحقيقاتي به عمل آورد، در پاسخ نامه آن حضرت چنين نوشت: نامه شما راخواندم واز دعوت شما آگاه شدم، من مي دانستم که پيامبري خواهد آمد، ولي گمان مي کردم که اين پيامبر از شام بر خواهد خاست... .
    از اين نصوص تاريخي استفاده مي شود که آنان در انتظار پيامبري بودند و چنين انتظار به طور مسلم، ريشه انجيلي داشته است.
    3 . امتيازاتي که حضرت مسيح براي (فارقليط) قائل شده، و شرايط و نتايجي که براي آمدن او شمرده است، اين مطلب را قطعي مي سازد که منظور از (فارقليط) جز پيامبر موعود نخواهد بود. اين علايم مانع از آن است که آن را به روح القدس تفسير نماييم. اکنون مشروح قراين:.
    الف) حضرت مسيح سخن خود را چنين آغاز کرد: (اگر شما مرا دوست داريد احکام مرا نگاه داريد و من از پدر خواهم خواست تا (فارقليط) ديگري به شما خواهد داد. اولاً، از اين که حضرت مسيح مهر و محبت خود را به رخ آنها مي کشد حاکي است که او احتمال مي دهد گروهي از امت او زير بار کسي که وي از آمدن او بشارت مي دهد،نخواهند رفت و لذا از طريق تحريک عواطف مي خواهد آنان را به پذيرفتن او وادار سازد و اگر منظور از فارقليط - آن طور که مفسران انجيل تصور کرده اند - همان روح القدس باشد در اين صورت به چنين زمينه سازي احتياج نبود؛ زيرا روح القدس پس از نزول، آن چنان در قلوب و ارواح تأثير مي کند که براي کسي جاي ترديد و شک و انکار باقي نمي ماند، ولي اگر مقصود پيامبر موعود باشد، به يک چنين زمينه سازي نياز شديد هست؛ چون نبي موعود، جز از طريق بيان و تبليغ در قلوب و ارواح تأثيري و تصرفي نمي کند و روي اين ملاحظه، گروهي منصف به وي مي گروند و گروهي از او روي برمي گردانند.
    حتي حضرت مسيح به اين مقدار تذکر اکتفا نکرد. در جمله 29 از باب 14 در اين قسمت پافشاري کرده و فرمود: (اکنون قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتي که واقع گردد ايمان آوريد). در حالي که ايمان به روح القدس، به توصيه نيازي ندارد، تا چه رسد به اين اندازه پافشارى.
    ثانياً، وي فرمود: (فارقليط ديگري به شما خواهد داد). اگر بگوييم منظور از آن، پيامبر ديگري است، کلام بدون تکلف و صحيح خواهد بود، ولي اگر مقصود از آن روح القدس باشد، به کار بردن لفظ (ديگر) خالي از تکلف نخواهد بود؛ زيرا روح القدس متعدد نيست و تنها يکي است.ب) (هر چيزي که من به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد). روح راستي که از طرف پدر مي آيد، درباره من شهادت خواهد داد.
    مي دانيم روح القدس پنجاه روز پس از مصلوب گشتن عيسي برحواريان نازل گرديد. آيا اين افراد برگزيده، همه دستورات او را در اين مدت کوتاه فراموش کرده بودند، تا روح القدس دو مرتبه به آنان تعليم دهد!.
    آيا شاگردان مسيح چه نيازي به شهادت او داشتند تا درباره مسيح شهادت دهد، ولي اگر مقصود پيامبر موعود باشد، دوجمله معناي صحيح خواهند داشت؛ زيرا امت مسيح بر اثر طول زمان و دست برد علماي انجيل، بسياري از دستورات او را فراموش کرده و گروهي همه آنها را به دست فراموشي سپرده بودند و حضرت محمدق همه را بازگو کرد و به نبوت حضرت عيسي شهادت داد و گفت: او نيز مانند من، پيامبر بوده و مادر مسيح را از نسبت هاي ناروا تبرئه نمود و ساحت مقدس مسيح را از ادعاي الوهيت پيراسته ساخت.
    ج) (اگر من نروم فارقليط نزد شما نمي آيد او آمدن (فارقليط) را مشروط به رفتن خود کرده است، واگر مقصود (روح القدس) باشد،نزول او بر حضرت مسيح و حتي بر خود حواريين مشروط به رفتن او نبوده است؛ زيرا به عقيده مسيحيان، روح القدس بر حواريون، زماني که حضرت مسيح خواست آنان را براي تبليغ به اطراف بفرستد، نازل گرديد بنابراين هيچ گاه نزول او مشروط به رفتن مسيح نبوده است، ولي اگر بگوييم مقصود پيامبري صاحب شريعت، آن هم شريعت جهاني است، در اين صورت، آمدن او مشروط به رفتن حضرت مسيح و منسوخ گشتن آيين او خواهد بود.
    د) اثر نزول (فارقليط) سه چيز معرفي شده است: (جهانيان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت: به گناه، زيرا که به من ايمان نمي آورند
    مي دانيم (روح القدس) پنجاه روز پس از مصلوب شدن عيسي بر حواريان نازل گرديد و هرگز آنها را ملزم به گناه و صدق و انصاف ننمود و از ذيل جمله استفاده مي شود که او بر منکران ظاهر مي گردد، نه بر حواريون، که هرگز حضرت مسيح راتکذيب نمي کردند. ولي اگر بگوييم مقصود پيامبر موعود اسلام است تمام اين امتيازات در وجود شريف او جمع مي باشد.


    ه) (فارقليط درباره من (مسيح) شهادت خواهد داد (شما را از آينده خبر خواهد داد، و مرا جلال خواهد بخشيد
    شهادت بر حضرت مسيح حاکي است که وي روح القدس نيست؛ زيرا حواريون نيازي به تصديق او نداشتند و هم چنين منظور از اين که به او جلال خواهد بخشيد، ثنا و تعريف هايي است که پيامبر موعود درباره حضرت مسيح انجام داد و آيين او را تکميل کرد. چه جلالي بالاتر از اين!دقت در اين قراين مي تواند ما را به حقيقتي که محققان عالي قدر اسلام به آن رسيده اند رهنمون گردد. البته قراين به آن چه گفته شد منحصر نيست، بلکه با دقت مي توان قراين ديگري نيز به دست آورد.


     


    باور کنيم رجعت سرخ ستاره را


    ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را


    باور کنيم رويش سبز جوانه را


    ابهام مردخيز غبار کرانه را


    باور کنيم ملک خدا را که سرمد است


    باور کنيم سکّه به نام محمد(ص) است


    از سفر فطرت از صحف از صحف از زبور


    راوي! بخوان به نام تجلي، به نام نور


    آفت نبود و موت نبود و نفس نبود


    او بود و بود او جز او هيچ کس نبود


    «قال الست ربکم»ي را بلا زدند


    فالي زدند و قرعه تکوين ما زدند


    سالار «کنت کنز» در آيينه نطفه راند


    برقي جهيد و خرمن آدم نشانه ماند


    ويرانه گرد خانه زنجير او شديم


    ز افلاکيان خليفه تقدير او شديم


    گرديد چرخ و خاک فلک کو به کو نشست


    آدم رهيد و نوح به جودي فرو نشست


    ايوب‌ها به سفره کرمان کَرَم شدند


    يعقوب‌ها به حوصله پامال غم شدند


    موسي بسي ز نيل حوادث امان گرفت


    تا همچو نيل دامن فرعونيان گرفت


    بسيار بت شکست که از سيم کرده بود


    تهمت به بت زدند، براهيم کرده بود


    از رشکِ لطف، جان ملايک ملول ماند


    هيهات بر زمانه که انسان جهول ماند


    باور کنيم رجعت سرخ ستاره را


    ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را


    باور کنيم رويش سبز جوانه را


    ابهام مردخيز غبار کرانه را


    باور کنيم ملک خدا را که سرمد است


    باور کنيم سکه به نام محمد(ص) است


    راوي! به شب، حجاب نکويي، حجاب قـُبح


    راوي! به صبح، صبح شکافنده، صبحِ صبح


    راوي! به فتح، فتح نمايان به آسمان


    راوي! به تين و زيت و به افسانه زمان


    راوي! بخوان به خواندن احمد در اعتلا


    بر بام آسمان، شب معني، شب «حرا»


    شبها شبند و قدر، شب عاشفانه‌هاست


    عالم فسانه، عشق فسانه‌ي فسانه‌هاست


    راوي! بخوان که رستم افسانه مي‌رسد


    جوهر فروش همت مردانه مي‌رسد


    راوي! بخوان که افسر سيارگان مَه است


    راوي! بخوان که مهدي موعود در ره است


    باور کنيم رجعت سرخ ستاره را


    ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را


    باور کنيم ملک خدا را که سرمد است


    باور کنيم سکه به نام محمد(ص) است


    خونين به راه دادرسي ايستاده‌ايم


    چون لاله داغدار کسي ايستاده‌ايم


    اي دوست! اي عزيز مجاهد! رفيق راه!


    مقداد روز! مالک ِ شب! ميثم پگاه!


    اي در صفا به همت مردانه استوار


    اي مرد مرد! مرد خدا! مرد روزگار


    مرغي چنين بلا زده جان در قفس نداد


    حقا که داد عشق تو دادي و کس نداد


    رفتي که بازگردي و تا ما خبر شديم


    اي پيشتاز قافله! بي‌همسفر شديم


    گيتي به اهل عشق، به دستان، چه مي‌کند


    حالي به ما شقاوتِ پستان چه مي‌کند


    با ما چه مي‌کنند به رندي در آشيان


    اين نابکار خانه به دوشان، حراميان


    اي دوست! اي عزيز! رهايي مبارکت


    از همرهان خسته جدايي مبارکت


    اين جا خوش است ضجه زنجيريان هنوز


    مردم کـُش است دشنه تقديريان هنوز


    اين جا هنوز عرصه گير و کشاش است


    اين جا هنوز خواب اسارت مشوش است


    اين جا جهان شب است، ولي بيکرانه نيست


    فرداي روشنايي ره بي‌بهانه نيست


    شبها شبند و قدر، شب عاشقانه‌هاست


    عالم فسانه، عشق فسانه‌ي فسانه‌هاست


    باور کنيم رجعت سرخ ستاره را


    ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را


    باور کنيم ملک خدا را که سرمد است


    باور کنيم سکه به نام محمد(ص) است


    شاعر : علي معلم


    نظرات ديگران ( )

    ? + نقاشي ام را مي نويسم !!
  • الهام جوان شنبه 22/4/1387 ساعت 11:15 صبح
  •  


                                    لابه لاي آبي حضور نگاهي


                                                                    سرخ مي کشم ؛


                                   وقتي نقاشي ام را مي نويسم


                                    يک لحظه روي پل را ، نقش مي زنم


                                                                    تا سبزي ريشه دار حرفي


                                                                    که رنگارنگ حضور بي رنگ چهره اش را


                                          پاشيده پاشيده


                                                                     رنگين کمان مي بندد .


                                                                                                     « فروغ صبا »


                                              


    نظرات ديگران ( )

    ? + نه مثل ساره اي و مريم نه مثل آسيه و حوا!
  • انجمن ادبي صبا دوشنبه 3/4/1387 ساعت 3:27 عصر
  •  



     


    بسم الله الرحمن الرحيم


    همانا ما کوثر را به تو اعطا کرديم پس براي پرودگارت نماز بخوان وقرباني کن .     سوره مبارکه کوثر   آيه 2-1


    خداوند از خشم فاطمه خشمگين و به سبب خشنودي او خشنود مي شود، فاطمه پاره تن من است، هر کس او را بيازارد مرا آزرده است آن کس که با او دوستي ورزد با من دوستي ورزيده است. فاطمه قلب و روح من است، فاطمه بانوي زنان دو جهان است.            پيامبر اکرم (ص)


    حضرت فاطمه زهرا (س) روز بيستم جمادي الثاني سال پنجم بعثت ، در مکه بدنيا آمد ، ايشان وارث صفات بارز مادر گراميشان خديجه بود . در بخشش و بلند نظري وحسن تربيت وارث مادر بزرگوارش ودر سجاياي ملکوتي وارث پدر بزرگوارش بود.


    *فاطمه (س) در نگاه حضرت مهدي (س)


    حضرت مهدي (عج ) که جهان را با ظهور و احکام نوراني خود متحول  مي کند و عدالت را در تمام زمين حاکم مي گرداند فرموده اند که : دختر رسول خدا براي من سرمشق و الگوي نيکويي  است . حضرت مهدي (عج ) حضرت فاطمه زهرا را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه  حکومتي  خود مي داند .


    فاطمه (س) در انديشه امام خميني رحمه الله عليه


    حضرت امام خميني (ره) از فرزندان حضرت زهرا(س) است و در مکتب او پرورش يافته و عمر شريف خويش را در اهداف والاي اسلام واهل بيت(ع) سپري نموده است. هم زماني ميلاد امام خميني و ميلاد فاطمه زهرا(س) بر اهميت اين مناسبت، دو چندان، افزوده است. حضرت امام در برخي از پيام ها و سخنراني هاي خود به ترسيم و توصيف شخصيت جاودانه فاطمه زهرا(س) پرداخته اند، اما به اين نکته نيز بايد توجه داشت که آنچه بيان کرده اند تنها اشاره به بخشي از فضايل بي پايان و وصف ناشدني زهراي مرضيه(س) است، که تبيين همه آن، اصولا از قدرت بشر خارج است.


    اينک سخنان حضرت امام را تحت عناويني چند ، به شما خواننده گرامي تقديم مي داريم:


     


    1 - فاطمه)س) مايه افتخار


    دردنيايي که درآن زندگي مي کنيم، از گذشته تا حال، انسان ها برحسب ديدگاه خود از جهان و انسان و زندگي، به اشياء يا اشخاصي افتخار مي کرده اند و آنها را مايه فخر و مباهات خود دانسته اند، اما حضرت امام، فاطمه زهرا( س) را مايه افتخار مي دانند.


    الف( افتخار جهان هستي


    روز پر افتخار ولادت زني است که از معجزات تاريخ و افتخارات عالم وجود است.


    "زني که عالم به او افتخار دارد."


    ب) افتخار خاندان وحي


    "زني که افتخار خاندان وحي، و چون خورشيدي بر تارک اسلام مي درخشد."


    "تاريخ اسلام گواه احترامات بي حد رسول خدا(ص) به اين مولود شريف است."


    ج) افتخار پيروان او


    "براي زن ها کمال افتخار است که روزتولد حضرت صديقه را روز زن قرار داده اند، افتخار است و مسؤوليت."


     


     -2فاطمه (س) تجلي کمال است.


    " تمام هويت انساني در او جلوه گر است. "


    " تمام ابعادي که براي زن و براي يک انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده و بوده است. "


    "يک انسان به تمام معني انسان، تمام نسخه انسانيت ، تمام حقيقت زن، تمام حقيقت انسان، ... تمام حيثيت زن، تمام شخصيت زن ، فردا[ روز ميلاد] موجود شد."


    "تمام هويت هاي کمالي که در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام، در اين زن است."


     


    -3 مقامات معنوي حضرت زهرا(س(


    الف) " نور او قبل از خلقت بشر آفريده شده است."


    "اصولاً رسول اکرم(ص) و ائمه) عليهم السلام) طبق رواياتي که داريم قبل از اين عالم ، انواري بوده اند در ظل عرش... و مقاماتي دارند الي ماشاءالله... چنانکه به حسب روايات اين مقامات معنوي براي حضرت زهرا(س) هم هست.


    ب) موجودي ملکوتي و جبروتي


    "او [ فاطمه زهرا] موجود ملکوتي است که در عالم انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهي جبروتي در صورت يک زن ظاهر شد است."


    " معنويات، جلوه هاي ملکوتي، جلوه هاي الهي، جلوه هاي جبروتي، جلوه هاي ملکي و ناسوتي همه در اين موجود است."


    ج) مجمع اوصاف انبياء(ع)


    "فردا [ روز ولادت فاطمه زهرا[ همچون زني متولد مي شود که تمام خاصه هاي انبياء در اوست."


    د) تسبيحات فاطمه زهرا بهترين تعقيبات نماز


    "و ازجمله تعقيبات شريفه، تسبيحات صديقه طاهره (س) است که رسول خدا(ص) ، آن را به فاطمه (س) عطا فرمود. از حضرت صادق (ع) مرويست که اين تسبيحات در هر روز، در تعقيبات هر نمازي پيش من محبوب تر است ازهزار رکعت نماز در هر روز.


    و) مراوده با جبرئيل، بالاترين فضيلت زهرا(س)


    "من راجع به حضرت صديقه (س) خودم را قاصر مي دانم ذکري بکنم، فقط اکتفا مي کنم به يک روايت که در کافي شريفه است و با سند معتبر نقل شده و آن روايت اين است که حضرت صادق (ع) مي فرمايد:


    فاطمه (س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در اين دنيا بودند و حزن و شدت بر ايشان غلبه داشت و جبرئيل امين مي آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مي کرد و مسائلي از آينده نقل مي کرد.


    ظاهر روايت اين است که در اين 75  روز ، مراوده اي بوده است  يعني رفت و آمد جبرئيل زياد بوده است و گمان ندارم که غير از طبقه اول از انبياء عظام درباره کسي اينطور وارد شده باشد... مساله آمدن جبرئيل براي کسي يک مسأله ساده نيست ، خيال نشود که جبرئيل براي هر کسي مي آيد و امکان دارد بيايد، اين يک تناسب لازم است بين روح آن کسي که جبرئيل مي خواهد بيايد و مقام جبرئيل که روح اعظم است، چه ما قائل بشويم به اين که قضيه ي  تنزل جبرئيل ، به واسطه روح اعظم خود اين ولي است يا پيغمبر است، او تنزيل مي دهد او را و وارد مي کند تا مرتبه پايين، يا بگوييم که خير، حق تعالي او را مأمور مي کند که برو و اين مسايل را بگو... تا تناسب مابين روح اين کسي که جبرئيل مي آيد پيش او و بين جبرئيل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد اين معنا، و اين تناسب بين جبرئيل که روح اعظم است و انبياء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسي و عيسي و ابراهيم و امثال اينها، بين همه کس نبوده است... در هر صورت من اين شرافت و فضيلت را از همه فضايلي که براي حضرت زهرا ذکر کرده اند، با اين که آنها هم فضايل بزرگي است، اين فضيلت را من بالاتر از همه مي دانم... و اين از فضايلي است که مختص حضرت صديقه (س) است. "


    سخناني گوهربار در مورد مادر:


    بهشت زير قدمهاي مادران است .   پيامبر اکرم «ص»


    حق مادرت بر تو اين است که بداني او تو را در جايي حمل کرده است که هيچ کس حمل نمي کند و از ميوه دلش آن به تو داد که هيچ کس به ديگري نمي دهد .     امام سجاد «ع»


    خداوند به سپاسگزاري از خود پدر و مادر فرمان داده است از پدر و مادرش سپاس گزاري نکند ، خداوند را سپاس نگفته است . امام رضا «ع»


    ما به انسان سفارش کرديم که به پدر ومادرش نيکي کند ، مادرش او را با رنج حمل کرد وبا رنج بر زمين نهاد .    سوره مبارکه احقاف ، آيه 15


    *برگرفته از سايت www.aviny.com  


     


     


    نظرات ديگران ( )

    ? + جشنواره ي بين المللي آخرين منجي
  • انجمن ادبي صبا يکشنبه 2/4/1387 ساعت 4:46 عصر
  •  


     


  • آخرين مهلت ارسال آثار: 26 تيرماه 1387 مصادف با سالروز ولادت مولي الموحدين حضرت علي (ع)
  • مراسم اختتاميه: نيمه شعبان سال 1429 هجري قمري مصادف با ميلاد پر برکت امام مهدي (عج)
  • نحوه ارسال آثار: علاقه مندان به شرکت در جشنواره مي توانند آثار خود را در بخش ادبي از طريق بخش ارسال آثار سايت جشنواره به صورت کامل ارسال کرده، و يا به همراه فرم پر شده فراخوان ارسال آثار موجود در سايت WWW.LSF.IR ، به نشاني پستي تهران، خيابان حضرت ولي عصر (عج) ، خيابان جام جم، سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، ساختمان B2 همايش ها، دبيرخانه دائمي جشنواره بين المللي آخرين منجي ارسال نمايند.
  • تلفکس: 22013800
  • تلفن تماس: 22166415

  • نظرات ديگران ( )

    ? + الفباي بارون ....
  • الهام جوان يکشنبه 2/4/1387 ساعت 12:23 عصر

  •  


    هرچند اين زمانه ...دلم تنگ است


    امروز بي بهانه دلم تنگ است


             چشمت قرار بود بجوشد باز


    باز اي شرابخانه دلم تنگ است


    مجنون قصه هاي تو خود را کشت


    يعني که عاشقانه دلم تنگ است


    من کوچه کوچه کوچه دلم تاريک.....


    من خانه خانه خانه دلم تنگ ست


    باران ترانه هاي لبم را شست


    باران...لبم...ترانه.....دلم تنگ است


    در من تمشک بوسه نمي رويد


    زخمي بزن جوانه!   دلم تنگ است


    لبخند خاطرات مرا برگرد


    برگرد کودکانه دلم تنگ است


    ديروز يک نشانه ....دلم لرزيد


    امروز يک نشانه .....دلم تنگ است 


    سر را به شانه هاي که بسپارم؟


    آه اي کدام شانه ! دلم تنگ است


    « گلچيني از باروني هاي شاعر محترم ؛ جناب آقاي حافظ ايماني »


    نظرات ديگران ( )

    ? + کو دلبري که دل ببرد دلبري کند؟
  • الهام جوان سه‏شنبه 31/2/1387 ساعت 7:33 عصر
  •                                                                                             کو دلبري که دل ببرد دلبري کند؟


                                                                                  کو سروري که سر ببرد سروري کند؟


                                                                ما دل سپرده ايم به لبخند مشرقي اش


                                                         کو چشم ساحرانه که جادوگري کند؟


                                                                  آزاد باش مثل اناري که خوشه داد


                                                                                تا گندم از لبان تو جلوه گري کند


                                                                                          ...


                                                    اين واژه ها به حضرت آدم کمک نکرد


                                       شيطان دوباره رفت که حيله گري کند


                                                                                                حالا که سيب هاي نگاه تو مي رسند


                                                                                     حوا شدم که پيش تو افسونگري کند


                                   حالا که هفت خوان لبت را سياوشم


                                                        حلاج کن مسيح! که عصيانگري کند


                                                                               حالا بهار مي تپد از چشم هاي تو


                                                                                             حالا خدا کند که کمي دلبري کند


                                                                                       ...


                                                               دلبر ترين ترانه ي موعود ! نيستي!


                                                               اين غصه رفت تا لبتان ياوري کند


                                                                     محسن صدري نيا ‌‌‍( م.خسرو )


     


    نظرات ديگران ( )

    ? + جرقه ... ياس... مي کارد
  • الهام جوان جمعه 30/1/1387 ساعت 9:0 صبح
  •  


                                                                                                               ياس پيچانده به مو مست همينطور برو


                                                                                                         سبد خنده کف دست همينطور برو


                                                                                               نردبان راه مسيحا به فراتر آنجاست


                                                                                    آخر کوچه بن بست همينطور برو


                                                                      به خراشيدن انگشت به کوبيدن مشت


                                                             کوهها راهت اگر بست همينطور برو


                                                 وهم تقدير بدست ، هيچ به خاطر مرواد


                                       چشم دستان خدا هست همينطور برو


                              تا که آبستن غربت نشوي در خم راه


                ياد من هم به تو پيوست همينطور برو


                                                                     ايرج ساماني « يک جهنم شعر »


    نظرات ديگران ( )

    ? + قانون پنجره ها
  • الهام جوان پنجشنبه 29/1/1387 ساعت 3:54 عصر
  •  


                                                تو


                                                قانون بر هم خوردن چشم هايم را


                                                مي داني


                                                و کوتاه ترين فاصله بين انگشتانت


                                                مجال آن مي دهد


                                                که انگشت نما کني


                                                اتفاق بر هم خوردن پنجره ...


                                                                                    عصمت عصمتي « ع.سارا »


    نظرات ديگران ( )

    ? + چها....رشن....بهسو.....ري.....صبا...
  • الهام جوان سه‏شنبه 28/12/1386 ساعت 6:0 صبح
  • چهار شنبه سوري


    خيلي ها بي صبرانه منتظر چهارشنبه هستند تا در شب آن چهارشنبه سوري راه بيندازند ولي چهار شنبه سوري ترقه بازي و استفاده از مواد منفجره و ايجاد سرو صدا و ترساندن مردم نيست. مطمئنم خيلي از برپاکننده ي چهارشنبه سوري هيچ اطلاعي از اين جشن ندارند. در اين شب ما نظاره گر ماشينهاي پليس و کماندوها در سطح شهر و در گيري آنها با افرادي که با ايجاد ترس, وحشت و مزاحمت براي مردم مي خواهند اين شب را برگزار کنند.    



     



     جشن چهارشنبه سوري



     


    نام چهار شنبه سوري از دو کلمه چهارشنبه وسور تشکيل شده است منظور چهارشنبه "چهارشنبه آخر سال است وسور در فارسي به معني سرخ يا گل سرخ وهمچنين به معني جشن است وچند معني ديگر نيز دارد .


    در گذشته‌هاي دور آرياييان به گرد آتش جمع مي‌شدند و با نوشيدن شيره گياه هوم (هَئومَه haoma) و با پايکوبي و هلهله و شادي به قرباني حيواني (معمولاً گاو) مي‌پرداختند و بخشي از آن گوشت را به آتش مي‌افکندند زرتشت غريوهاي مستانه و  افکندن گوشت قراباني در آتش و الوده کردن آن را نفي کرد و کشتن جانوران را به رنج، و تباه کردن گوشت آن را کاري اهريمني به شمار آورد و در برابر اينها خشنودي و پايکوبي و شادماني از هستي و آفرينش را در گرد آتش درست و برابر با اَرْتَة (فضيلت، سامان و نظم هستي ) و نيکوکارانه شمرد.مطابق قول و حدس استاد ذبيح بهروز چهارشنبه سوري جشني است مانند بيشتر جشنهاي ايراني که با ستاره شناسي بستگي تام داشته ومبدإ همه ي حسابهاي علمي تقويمي بشمار مي رود. در آن روز در سال 1725 پيش از ميلاد زرتشت بزرگترين حساب گاه شماري جهان را نموده و کبيسه پديد آورده و تاريخ هاي کهن را درست و منظم کرده است؛ پس به نظر ايشان در سال 1725 پيش از ميلاد،شبي که در روز آن زرتشت تاريخ را اصلاح کرده است، به يادبود آن ، همه ساله مردم ايران جشن بزرگي بر پا کرده و با آتش افروزي،شادي خود را آشکار و اعلام کرده اند و آن رصد و اصلاح تاريخ تا کنون در هيأت و يادمان چهارشنبه سوري ( شب جشن سوري) يا جشن سوري باقي و  جاري مانده است.


    اما زمان و هنگام اجراي جشن سوري برپايه مستندات گاه‌شماري ، چهارشنبه نبوده است چون در تقويم و روزشماري ايرانيان، شنبه و چهارشنبه ،آدينه و جمعه وجود نداشته است و هر سال به 12 ماه تقسيم مي‌گشته است و هر ماه دست‌کم، بي کم و کاست 30 روز داشته است و هر روز هم براي خودش نامي داشته است و جهت حساب کبيسه پنج روز افزون را که سال شمسي 365 روز کسري بود به پنج نام از عنوان گاثاها که سرودها و نيايش‌ها زرتشت بود مي‌ناميدند و اين پنج روز مجموعاً پنج خمسه‌، پنجة دزديده و ... مي‌ناميدند.


    مي توان گفت جشن چهار شنبه سوري مربوط به زمان بعد از اسلام و تسلط اعراب مي باشد.
    با اين مقدمه مي‌توان مدعي شد که در يکي از چند شب آخر سال ايرانيان جشن سوري را که عادات و سنتي قديم آنان بود، با آتش افروزي همگاني بر پا مي‌کردند، اما چون تقسيم آنان در روزشماري بر آن پايه نبود که ماه را به چهار هفته با نامهاي کنوني روزها بخش کنند و بخوانند لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقيقاً چنين جشني برگذار نمي‌شده است و روزشماري کنوني بر اثر ورود اعراب به ايران باب شده است، بي گمان سالي که اين جشن به شکلي گسترده و فراگير برقرار بود، مصادف با شب چهارشنبه شده و چون در روز‌شماري و فرهنگ تازيان ، چهارشنبه نحس و نامبارک و بديمن محسوب مي‌شده است از آن تاريخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوري به شادماني پرداخته و به اين وسيله سعي داشتند که نحوست چنين شب و روزي را منتفي کنند. چنان